آیا من یک «حرفه ایی» هستم؟!
در گام اول باید دید «حرفه ایی» یعنی چه؟!...آیا تعریف مشخصی از « حرفه ایی» وجود دارد؟! آیا حرفه ایی بودن با تجربه گرا بودن مغایرتی دارد؟! استانیسلاوسکی؛ پیتر بروک؛ برشت؛ میرهولد؛ یوجینو باربارا؛ مارتا گراهام و...اشخاصی بودند که ما آنها را به نام حرفه ایی می شناسیم....و این در حالی است که تمام آنان تجربه گرا بودند...مجال این را به خود دادند که راههای تازه ایی را جستجو کنند و لازمه این کار؛ تجربه گرایی بوده است.... اگر حرفه ایی بودن به معنای کارآمد بودن؛ کار بلد بودن و صاحب ذوق و قریحه بودن است ؛ من یک حرفه ایی هستم. اگر حرفه ایی را به این معنا بگیریم که باید به طور متمرکز در یک رشته کار کرد؛ آن را جدی شمرد و سرلوحه تمام کارهای دیگر قرار داد؛ من حرفه ایی هستم....اگر حرفه ایی بودن به این معناست که شخص؛ تمام آنچه را که برای کارش آموخته ؛ کامل است. کسی که تمام ابزار را در اختیار دارد، پس من یک حرفه ایی نیستم؛ چون هنوز در حال آموختنم و تمام ابزار در اختیارم نیست و یکی از مهمترین دلایل آن این است که این حرفه! بر اساس شناخت انسانی است و این انسان موجودی بس پیچیده است که برای شناخت کامل او نقطه پایانی وجود ندارد....اگر حرفه ایی بودن به معنای این است که نگاهی جدی به شغلم دارم؛ به شعور تماشاگرم احترام می گزارم و برای ارائه بهتر کار تلاش می کند؛ پس من یک حرفه ایی هستم....اگر حرفه ایی به این معناست که تنها می خواهم از این حرفه! ارتزاق کنم؛ پس من حرفه ایی هستم....اگر تجربه گرایی به این معناست که شخص بخواهد راههای تازه ایی را برای بیان بیابد؛ پس من یک تجربه گرا هستم... اگر حرفه ایی بودن به این معناست که اعضای گروه، باید حرفه ایی! باشند؛ پس من حرفه ایی نیستم... اگر حرفه ایی بودن به معنای قدمت طولانی در یک کار است؛ پس من یک حرفه ایی نیستم! ...و در گام آخر باید دید:
حرفه ایی بودن یا نبودن؟! آیا مسئله این است؟!