فراخوان بازیگر
گروه صفیر با وجود آنکه بازیگران مورد نیاز پروژه « راهبران » را انتخاب
کرده است...اما به دلیل استقبال و تماس های مستمر؛ تصمیم بر این گرفته شده
است که این باب تا پایان پروژه گشوده بماند تا استعدادهایی که تا به حال از
این فراخوان بی خبر مانده یا به دلایلی این فرصت را از دست داده اند، امکانِ
دادن تست، آموزش اولیه و ورود به پروژه به عنوان بازیگر را پیدا کنند....
همچنین برای دیگر بخش ها؛ مانند: نور،طراحی صحنه، فیلمبرداری، اجرای
صحنه، گریم، منشی صحنه، تدارکات، مدیر فنی، ساخت و ساز،...نیروی
زن/ مرد می پذیرد. متقاضیان می توانند همه روزه به غیر از روزهای تعطیل
در ساعات ذکر شده با روابط عمومی گروه صفیر تماس حاصل فرمایند.
صبح ها: از ساعت 9 الی 12
بعداظهرها: از ساعت 3 الی 8
تلفن روابط عمومی: 09370627395
*** قابل توجه بازیگران زن
گروه صفیر در نظر دارد از بازیگران زن نیز برای پروژه نمایش خیابانی
راهبران دعوت به همکاری نماید...علاقمندان می توانند هر روزه
(به جز روزهای تعطیل) در ساعات مشخص شده با روابط عمومی
گروه صفیر تماس حاصل فرمایند.
اسامی قبول شدگان تست دوم از دوره آموزشی:
1- طاهر نجف پور
2- صدرا عمویی
3- محمد شعبانی
4- مسعود مهدی پور
5- مبین رزازیان
6- مریم پورحبیب
7- دلاور مهدی پور
8- شایان مهدی پور
9- رامینا نادری
و....
اسامی قبول شدگان مشروط بازیگری:
1- محسن قاسمی
2- کامبیز بلبلی
3- محمد امین محسنی
4- فرشاد شعبانپور
۵- سید مجتبی نورانی
اسامی زیر در اولین فرصت، با روابط عمومی در سال جدید، تماس حاصل
فرمایند.
۱- مصطفی کریم آبادی
۲- بهنام حسن زاده
۳- نوید یعقوبی
۴- رامین مفیدی راد
۵- علی اکبر کاظمی نیا
۶- آیدین داوودی
۷- داوود خضری
۸- حمیدرضا ابراهیمی
۹- کامران حسامی
۱۰- عباس شهادتیان
۱۱- سید محمد حسن میراحمدی
۱۲- محمدرضا نتاج
۱۳- عباس فیضی
۱۴- شاهین شهبازی
۱۵- سعید ماندگارزاد
۱۶- محمد ابراهیمی
۱۷- رامینا نادری
۱۸- مبین رزازیان
۱۹- غلام رضا رعد صفت
*** شماره روابط عمومی ۰۹۳۷۰۶۲۷۳۹۵
از تاریخ ۱۷ فروردین۱۳۹۲، شماره روابط عمومی گروه صفیر پاسخگو خواهد بود.
قابل توجه قبول شدگان مشروط پروژه خیابانی « راهبران»
پروژه نمایش خیابانی « راهبران» از اواخر فرورین 92، آغاز به کار خواهد
کرد...
با قبول شدگان مشروط در تمامی گرایش ها و همینطور تعداد محدودی که به
آنها زمان مجدد تست داده شد؛ در هفته اخیر تماس گرفته شد...
کسانی که به عللی ( چون در دسترس نبودن شماره های تماسشان) از
شروع پروژه بی اطلاع مانده اند...می توانند تا 27 اسفند سال
۱۳۹۱با روابط عمومی گروه تماس حاصل فرمایند و از چگونگی
حضور در پروژه مطلع شوند...
روابط عمومی در سال جدید از تاریخ 17 فروردین، پاسخگوی قبول شدگان
خواهد بود...
قابل توجه تمام قبول شدگان مشروط تست بازیگری
بزودی جلسه توجیهی برای قبول شدگان؛ برای ورود به مرحله بعد
تشکیل خواهد
شد....زمان این جلسه توسط روابط عمومی گروه صفیر به قبول شدگان
اطلاع داده
خواهد شد.
* جلسه تست دوم در همان روزِ جلسه توجیهی برای کسانی که به آنها
مهلت
یک تا سه ماهه داده شده است، برگزار می گردد.
اطلاعیه(2)
اسامی دیگر پذیرفته شدگان مشروط بازیگری و بخش های دیگر صحنه ایی
20- سیدمحمدحسن میراحمدی
21- سعید پور میرزا
22- محمد حسن (افشین) بابازاده
23- سینا علی پور
24- علی اکبر کاظمی نیا
25- دانیال خلیل پور
26- عباس قلی پور
27- یونس رهبر
28- آیدین داوودی
29- محمد رضا نتاج
30- امین رضا زاده
31- عباس فیضی
3۲- نیما زمانیان
3۳- امیرحسین حسن پور
3۴- شاهین شهبازی
3۵- سعید سلطانی
3۶- داود خضری
۳۷- بابک فرخنده
۳۸- غلامرضا قاسمیان
۳۹- امین طالبی
۴۰ – ایوب ولی تبار
۴۱- حمیدرضا ابراهیمی
۴۲- محسن زکی
۴۳- سید سلمان جلیل شانی
4۴- محمد حاجی نتاج
4۵- غلامرضا رعدصفت
۴۶- جواد جباری
۴۷- سعید ماندگارزاد
۴۸- محمد ابراهیمی
۴۹- آرمین قاسمی ساغند
در سایر گرایش ها پذیرفته شدگان به صورت مشروط
در بخش طراحی صحنه
1- شهرزاد اسفندیاری
2- رضا کاویانی
3- سید مهدی میری
در بخش عکاسی
- امیر توسلی
در بخش یاریگران صحنه
1- محبوبه گرجی
2- فاطمه شکری
در بخش تدارکات و امور فنی
1- علی امانی
2- سعید شکری
3- امیر حسین دلروز مرشت
-
به تعداد محدودی از متقاضیان بازیگری مهلت یک تا سه ماهه برای تست دوم داده شده است. اسامی انها بعد از ارزیابی دوم، اعلام خواهد شد.
اطلاعیه (۱)
اسامی پذیرفته شدگان به صورت مشروط بازیگری
1- فرشاد فتحی
2- صادق میرزایی
3- عرفان عباسی گنجی
4- داوود محمدی
5- رضا علی نیا
6- جواد ربیعی کفشگر
7- مصطفی کریم آبادی
8- بهنام حسن زاده
9- نوید یعقوبی
10- محمد رضا حسن پور عشق آباد
11- مهدی نامور
12- احمد تیموری
13- دارا شجاعی
14- کامران حسامی
15- رامین مفیدی راد
16- فرزانه موسوی فر
17- بشیر مجمع الصنایع
18- مهدی غلام پور شهاب الدین
19- عباس شهادتیان
اسامی دیگر قبول شدگان مشروط بازیگری
و اسامی پذیرفته شدگان در بخش های دیگر صحنه ایی
تا پایان روز جمعه مورخ 26 آبان 91 در این وبلاگ اعلام خواهد شد.
اطلاعیه
قابل توجه متقاضیان فراخوان بازیگری
به دلیل استقبال از این پروژه و افزوده شدن روزهای تست،
اسامی پذیرفته شدگان تا پایان روز سه شنبه 23 آبان 1391 در وبلاگ
قرارخواهد گرفت.
تست بازیگری
* مهلت ثبت نام فراخوان تا ساعت۲۱ روز چهارشنبه،
مورخه ۱۰/۸/۹۱ می باشد.
کاری از گروه سبز نو
نمایش « سرود صد هزار افلیای عاشق»
نویسنده: قطب الدین صادقی
کارگردان: تقی اسفندیار
بازیگر: فروغ امجدی
زمان: 20 مهرماه تا 5 آبان 1391
ساعت:18
مکان: بابلسر/بعد از پل دوم/ روبه روی پارک شورا/مجتمع فرهنگی هنری
محل فروش بلیط: فروشگاه بهرام/ تلفن: 5257986
شهرکتاب بابلسر
*پانوشت: تأسیس گروه « سبز نو» به دهه 70 برمی گردد و...
درست است که بعد از سالها،شاهد اجرایی عمومی از گروه سبز نو هستیم، اما اعضای گروه همواره فعال و مؤثر در تمام وقایع تئاتری بابلسربوده اند ...دو عضو افتخاری گروه صفیر، آقایان رحیم رستمی و پیمان سرمدی( طراح و گرافیست)، سرپرست و عضوثابت گروه سبز نو می باشند...لازم می دانیم که به گروه تبریک و خسته نباشید گوییم...و اجرای خوبی را برای گروه آرزو داریم...
گروه صفیر؛ با همکاری اداره ارشاد اسلامی بابلسر برای یک پروژه اجرایی بزرگ بازیگر مرد می پذیرد.
برای اطلاع از چگونگی شرایط پذیرش همه روزه به جز جمعه ها از ساعت ۹ صبح الی ۹ شب با شماره زیر تماس حاصل فرمایید:
۰۹۳۷۰۶۲۷۳۹۵
همچنین برای دیگر بخش ها مانند:
نور؛ طراحی صحنه؛ اجرای صحنه؛ منشی صحنه؛ تدارکات ؛ مدیر فنی؛ ساخت و ساز و... نیروی زن/ مرد می پذیرد.
آخرین مهلت برای ثبت نام:
۱۰ آبان ۱۳۹۱
اسامی پذیرفته شدگان به صورت مشروط تست بازیگری:
- مجتبی خراسانی
- محمد طاهر نجف پور میری
- صدرا عموئی
- محمد مهدی ذورقی کوشا
- عباسعلی حسنی مرزونی
- مسعود مهدی پور میری
- محمد شعبانی نوجو کامبری
- سید حامد مرتضوی
- سید کاظم حسینی
- فرامرز صادقی مرشت
- پوریا نبی پور سنگرودی
- عسکری برمکی کرد کلائی
- سهیل روح اله زاده گرجی
- شایان مهدی پور میری
- میثم پورعباسی
- سید جواد حسینی
- صادق پورمحمد جان
- دلاور مهدی پور میری
- مبین رزازیان
- مسعود همایون نیا
- مرتضی گلچین اسماعیل کلائی
- وحید قربانی
- عبدالله عابدی
اسامی پذیرفته شدگان بازیگری؛ تا پایان
روز دوشنبه
مورخ 16/۵/91 در وبلاگ گروه صفیر اعلام
خواهد شد...
برای پدر
پدر مرد...ناگهانی...شاید از بیخبری من ، ناگهانی شد...زندگی گاه آدمی را فریب می دهد...که برای دیدن پدر وقت هست...سر فرصت به دیدنش خواهم رفت...ای کاش دوشنبه 12 تیر شبانه حرکت می کردم، شاید به دیدارش می رسیدم...که اگر نمی توانست برای دیدن اجرای من در جشنواره بیاید و زبان انتقادی تندش را به کار گیرد ؛حداقل برای آخرین بار صدایش را می شنیدم و نگاه پراز آرامشش را می دیدم ...حالا من لبخند شیرینش را به یاد دارم...اخم هایش را...موهای پریشان گندمگونش را و تن صدای عجیبش را که فریاد می کشید : کی بهت گفته « یرما» این شکلیه؟!...ازش چی به من نشون دادی؟( و من یکه خوردم...انتظار عتابش را نداشتم!) یرما نابغه بود...می دونی فرق نابغه ها با آدم های معمولی چیه؟ آدم ها اگه تو راه اهدافشون مانعی ببینند...دیواری...راهشان را تغییر می دهند اما نوابغ با سر به دیوار می کوبند...می دانند که سرشان خواهند شکست، اما مسیرشان (هدفشان) را تغییر نمی دهند...چه کم یاد گرفتم از پدر...کاش بزرگتر بودم، کاش وقتی که خود را پیدا کرده بودم، او را می یافتم!حسرتی به دلم مانده برای تمام لحظاتی که می توانستم از او یاد بگیرم...بیشتر و بیشتر ...برای بیکران تجربه هایش، برای انچه که می دانست و با خود به خاک برد...انسان را خوب می شناخت با تمام پیچیدگیهایش...برای تسکین از دست دادنش، راه کاری ندارم... به این می اندیشم چه شد که فکر کردم برای دیدنش، برای یاد گرفتن از او فرصت زیادی دارم! که او آنجاست در مکانی امن، بی زمان؛ بی مرگ!! ان روز که برای انتخاب بازیگر با دستیارم با لباس تمرین و ژولی پولی به آموزشگاهش رفتیم و در میان هنرجویان بالا شهری و شیک پوش او انگشت نما شدیم ؛ رفتاری کاملاً متفاوت با ما ( در دانشکده هنرهای زیبا، به عنوان دانشجو) در پیش گرفت...چه مرد عجیبی...آن زمان فهمیدیم که رسم او چیست؟! من یک دانشجوی سال اخر بودم...برایمان برخاست...موقع تست گرفتن من از بازیگرانش؛ همه آموزشگاه را دعوت به سکوت کرد. برخاست و خود شخصاً در را بست تا سرو صدا بیرون اذیتمان نکند و خود؛ ما را به هنرجویانش معرفی کرد...و من دریافتم که چه مرد بزرگی را در رویاروی خود می بینم.... یادم نیست که آیا در میان شیطنت های دانشجوییمان به او گفتم که چقدر دوستش دارم...اما می دانم که این طور موقع ها اخم می کرد و با زبان تند و تیزش می گفت: بسه! زبون نریزین...اما اینجا به پدر تئاتریم می گویم: استاد...استاد سمندریان عزیز به خاطر همه چیز ممنون...

به خاطر همه انتقادات کشنده ات
در مورد یرما که هوشیارم کرد...
به خاطر زبان تند و تیز و نگاه مهربانت..
و به خاطر همه دیوار هایی که سرم را شکست ...
استاد سمندریان به احترامتان برمی خیزم و می گویم:
دوستتان دارم...............................................................سپاس
دعوت می شوید به دیدن نمایش « خیاط ناشی+ 4 اپیزود دیگر» در چهاردمین جشنواره بین المللی عروسکی تهران- مبارک
زمان: سه شنبه 13 تیرماه 91 ؛ ساعت: ۱۹:۳۰ و ۱۷:۳۰
مکان: تهران- خیابان مفتح- ضلع جنوبی ورزشگاه شهید شیرودی- خیابان شهید ورزنده- تالار هنر- تلفن: 02188813440
حضور شما را گرامی می داریم...
پایان دوران گذر
«خیاط ناشی + 4 اپیزود دیگر » به جشنواره بین المللی عروسکی تهران- مبارک راه یافت...
*زمان جشنواره:10تا 15 تیرماه 91
** و این یک « اولین بار» است برای تاریخ تئاتری شهر بابلسر که امید است، بارها و بارها برای جامعه کوچک تئاتری بابلسر (اما پویا) تکرار و تکرار شود.
فراخوان بازیگر
گروه صفیر ؛ با همکاری اداره ارشاد اسلامی بابلسر برای یک پروژه اجرایی بزرگ بازیگر مرد می پذیرد.
برای اطلاع از چگونگی شرایط پذیرش همه روزه به جز جمعه ها از ساعت 9 صبح الی 9 شب با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید:
09370627395
09385028536
آخرین مهلت برای ثبت نام:۳۱ تیر۱۳۹۱
قلب هنر تئاتر بابلسرچگونه می تپد؟!
نگاهی به پنجمین جشن اردیبهشت تئاتر بابلسر
بابلسر در روز جمعه 29 اردیبهشت 1391 تلاش یکساله فرزندان تئاتر خود را جشن گرفت... سال گذشته شهر شاهد به اجرا در آمدن آثاری چون: نمایش « چاه »؛ نوشته « علیرضا توانا» و به کارگردانی « سعید زین العابدینی » ؛ خیاط ناشی به نویسندگی و کارگردانی « لیلا حسین زاده» ؛ « لاک» به نویسندگی و کارگردانی « کامبیز میرزایی»؛ « سنگ» به نویسندگی« علیرضا توانا» و کارگردانی« سعید زین العابدینی» ؛« ابو غریب تا غربت» به نویسندگی « علیرضا حنیفی» و به کارگردانی« امیرحسین فلاحت پیشه» و همچنین چند نمایش راه یافته به جشنواره « تک» همچون: « ژاندارک در آتش »؛ بود که این فعالیت را درخور جشن یافتند...در این جشن ؛هنرمندان تئاتر بابلسر و فریدونکناراز ریاست و معاونت دانشگاه هنر و معماری و شهرسازی دکتر ملکشاهی و دکتر رستمی به خاطر برگزاری اولین همایش ملی هنر طبرستان تقدیر و تشکر کردند. همچنین از حامیان نمایش و فعالیتهای فرهنگی ، هنری در شهر ( اسپانسرها) تقدیر شد...

نقالی محمد میرزایی بخش اصلی سالن انتظار را پر کرد
و تماشاگران مشتاقانه نقلی از شاهنامه را شنیدند.

تابلوهای نمایشی توسط هنرمندان نمایش این شهرتماشاگران را غافلگیر کرد و فضای متفاوتی را به وجود آورد...




کیک جشن نمایش توسط اساتید پیشکسوت در رشته های متفاوت هنری (نقاشی، مجسمه سازی، نمایش، موسیقی ، معماری، عکاسی ) بریده شد

تا داستان همدلی هنرها پررنگ تر شود و در نهایت نمایش« قصه مرگ ماهان» نوشته « علیرضا توانا» و به کارگردانی« عباس ابولحسنی» برای تماشاگران در سالن تجربه میلاد به اجرا در آمد.
نکته جالب در جشن امسال همدلی و همراهی گروه های مختلف هنری از رشته های متفاوت در برگزاری این جشن بود. در این جشن هنرمندان نمایش درهای خانه نمایش را به روی هنرمندان رشته های دیگر باز گذاشتند و جشن از حالت خصوصی (تنها برای هنرمندان نمایش) فراتر رفت و تبدیل به جشن هنرها شد...و با اجرای زیبای موسیقی سنتی استاد رحیم حیدر زاده جشن اردیبهشت تئاتر پایان یافت...
یادداشت:با نگاهی به جشن اردیبهشت تئاتر در بابلسر این سئوال قوت می گیرد که قلب هنر تئاتر در بابلسر چگونه می تپد؟! آیا این نیز تکرار همان الگوی اتفاق یا جو زدگی است واگر نیست؛ چه چیز آن را تغییر می دهد؟ فعالیتهای نمایش در این شهر کوچک ساحلی سالهاست که شروع شده ( از سال 1340 تا به امروز) اما چند زمانیست که سرعت بیشتری به خود گرفته است...تصور می شود عواملی که باعث سرعت بخشی این حرکت جان افزا شده؛ بیشتر از هر چیز مدیون تعریف درستی از موقعیت است....رسم بر این است که در شهرهای کوچک اختلاف نظرها زودتر به چشم بیاید و در نتیجه همدلی ها عمر کوتاهتری دارند؛ پس ماجرا چیست؟!... بگذارید ماجرا را ساده تر عنوان کنیم و از هرگونه روایت توهم برانگیز دست برداریم...ماجرا این است که اگر چند نفر باهم همزمان همسفر شوند. از آنجا که هر شخص دارای قابلیت های ویژه منحصر به فردی است؛ بهترین شکل این است که هر کس کاری را که می تواند؛ انجام دهد تا همسفران به مقصد برسند، را انجام دهد ...یا بهتر است که انجام دهد و گاه لازم است که حتی کاری انجام ندهد. اما به هر شکل روابط انسانی با پیچیدگیهای فردیش؛ اتفاقات ناخواسته یا خواسته ایی را رغم می زند ودر این کشاکش انسان هنرمند؛ پیچیده ؛ مخترع زبان و دانش دچار آشفتگی می شود و پس از آن نیز؛ ناگفته پیداست...هنوز سئوال برجای خود باقیست...پاسخ ؛ سهم هر فرد وسهم محیط است ..که این همراهی ( فرد و محیط) ؛ سازگاری طولانی تری را به همراه خواهد داشت... امیدواریم این یک اتفاق نباشد و اگر هست از آن اتفاقاتی که دوست می داریم طولانی تر شود و یا کاری کنیم که دوباره تکرار شود؛ باشد...
نویسنده: رحیم رستمی
عکس ها: ساطعه مظلومیان-مبین حکمت شعار
***این جشن به همت خانواده تئاتر بابلسر شکل گرفت:
عباس ابوالحسنی، رحیم رستمی ، ناصر طاهریان، حسام پیشه ور ، تقی اسفندیار، آتنا غلامزاده، مونا احمدی، نسترن میرسنجری، پارمیدا مختاری، امیر محمد زاده، عباس محمد علیزاده، محمد میرزایی، پارسا حجازی، فتانه مهدی پور، هادی مهدی نیا ، کوثر نصر اللهی، رضا میرزایی ، روجا آقاجانپور، ایمان فلاحت پیشه ، سینا علیپور و سعید زین العابدینی...
بازیگران تابلوها:
پارسا حجازی، محمد رضا سجادی، آذین صمدیان، علی لاریمی، محمد گل محمد نیا، هادی مهدی نیا
، شایان لنگرودی، فتانه مهدی پور
و دیگر دوستانی که ما را در این امر یاری کردند....
افلیا(2)
« هملت از نظر زنهایی که به او مربوط بودند، خوشبخت نبود و این نه تنها یکی از بزرگترین مصائبی است که ممکن است برای هر مردی پیش بیاید بلکه بی شک از علل مهم اندوهگینی هملت بوده است. مادرش در نظر او زنی نفهم و پست و خودخواه و خجلت انگیز و در عین حال اجتناب ناپذیر بود. معشوقه اش نیز به اغوای دیگران به او دروغ گفت و مخالف عشق خویش رفتار کرد و اعتماد هملت را به طبیعت بشر از میان برد.» *
دکتر علاء الدین پازارگاردی در کتاب« شناختی از کمدیها و تراژدیهای شکسپیر» در بخش « اهمیت شکسپیر و ارزش ادبی او» چنین می نویسد:
« بازیگران زن شکسپیر بسیار متنوع هستند و صفات گوناگونی را از لحاظ عفت، شیطنت ، وفاداری، حیله، تدبیر و زیبایی ظاهری و معنوی آشکار می سازند. اُفلیا و دزدمونا را نمونه ی عشق بیهوده و احمقانه معرفی می کند ولی نظر کلی او نسبت به زن توأم با انصاف و مهربانی است»
« ...ایجاد چنین افراد متنوعی مانند لیدی مکبث، اُفلیا، دزدمونا، ایموژن (سیمبلین) ، میراندا (طوفان) و....آنقدر شگفت انگیز است که نبوغ شکسپیر را ثابت می کند.» **
« جنون غم انگیز اُفلیا، جلب همدردی می کند و هر شخصیتی احساسی را که مورد نظر نویسنده ی درام است، در ذهن بوجود می آورد.»***
و در بخش تجزیه و تحلیل نمایشنامه ی هملت و شخصیتهای آن در ص 104 آمده:
« در تمام تراژدیها، نابودی قهرمان توأم با نابودی افرادی بیگناه چون اُفلیا در هملت؛ دزدمونا در اتللو؛ کوردلیا در لیرشاه؛ و خانم مکداف در مکبث می باشد»
پازارگاردی در ادامه این مبحث، در بخش تحلیل شخصیت هملت و به دنبال آن تحلیل شخصیت اُفلیا چنین می نویسد:
« هملت در مورد عشقی که به افلیا داشت، طبق گفته ی افلیا و اظهار خودش، عشق واقعی بوده، اما عواملی پیش آمد که این عشق را به نابودی کشاند. تذکر لائرتیس به خواهرش که عشق هملت چیزی جز شهوت نیست و برحذر داشتن افلیا، هملت را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد.سپس دستور پولونیوس به افلیا که تماسی با هملت نداشته باشد، او را وادار کرد بدبینی و کنایه و طعنه را در رفتار خود با افلیا پیش بگیرد که خود دلیل کافی بر بیماری روانی اوست. هملت دیگر نمی توانست اُفلیا را که آلت دست دیگران شده و منافق بودن خود را به اثبات رسانده بود؛ دوست و رازدار خود تلقی نماید و در بازگشت وقتی او را مرده یافت در واقع در ضمیر و قلب خویش نیز تمام احساسات عاشقانه ی وی مرده بود. پس از دو جهت، یعنی از طرف مادر و از طرف محبوبه چنان لطمه ی روحی به هملت وارد شده بود که دیگر ایمان خود را نسبت به جنس زن از کف داده بود»

« افلیا نسبت به هملت در دو مورد مرتکب دروغ می شود و نیز پیروی از دستور برادر وپدرش در اینکه اجازه ندهد هملت به او نزدیک شود باید تقصیر دیگری (برای او) به شمار آورد. او خوب میداند که عشق هملت نسبت به خودش صادقانه و شرافتمندانه است، با این وجود از این عقیده و دستور پدرش پیروی می کند و هدایای هملت را به او پس می دهد. اما این رفتار او(هملت) را برآشفته می سازد و به او میگوید آن هدایا هرگز متعلق به خودش نبوده که به او بدهد. این جواب ضربتی جبران ناپذیر به اُفلیاست که دیگر امیدی برای آشتی ...باقی نمی گذارد. از این به بعدهملت نسبت به جنس زن بدبین شده و اُفلیا هم نسبت به عشق ایمانی ندارد...افلیا از دیوانگی هملت دچار تأثر شدیدی شده، ولی کم کم خودش هم تعادل احساسی وروحی را از کف می دهد. وقتی در موقع اجرای نمایشنامه؛ هملت در حضور دیگران او را تحقیر می کند، ضربه شدید دیگری به او وارد می سازد که وقتی توأم با مرگ پدرش میشود کار او را به جنون می کشاند. از آن لحظه به بعد اُفلیا دیگر یک فرد سالم نیست که بتوان درباره اش سخنی گفت و مرگ تصادفی او به زندگی یک موجود بدبخت پایان می بخشد»
این پست ادامه دارد
*همان کتاب
** نظر «شاتو بریان» در ص41 همان کتاب
***نظر « ساموئل جانسون، همان کتاب
افلیا(1)
از آنجا که هملت خود شخصیت پیچیده و جذابی است ؛ این مطلب ذهن را به خود مشغول می دارد که زنی که مورد توجه و علاقه چنین شخصیتی قرار می گیرد.؛ چگونه زنی است؟!.. و اینجاست که شکسپیر در پرداخت به او کمی خست به خرج می دهد و بعضی از سئوالات ذهن ما را بی پاسخ می گذارد... ...آیا دیگران توانسته اند این ابهامات را برطرف کنند؟... با این نظر موافقم که کوزینتسف کارگردان روسی فیلم « هملت» توانست به خوبی به کمک پرداختی درست، تا حدی ابهامات و سئوالات را در مورد او پاسخ گوید...اما ابهامات هنوز در مورد افلیا فراوان است ...

در کتاب « تئاتر و اضطراب بشر» تألیف پیرامه توشار چنین آمده است:
«هملت خود مجموعه ایی است از اشتباهات و تردید ها و حتی جنایات است. چه کسی غیر از او
مسئول مرگ افلیا و پولونیوس است؟ ...»*
« در هملت همه چیز از درگیریهای فرد و ظاهری، ناگهان به بازی بی امان پشت دکورها کشانده می شود، مثل افلیا که قربانی جاسوسیهای میان پدر و پادشاه شده است»**
« شکسپیر قبل از ملاقات با شبح، سومین صحنه را نیز به نمایشنامه می افزاید: صحنه ی افلیا....هملت عاشق است، پدر و برادر افلیا به دختر القا می کنند که این عشق حقیقی نیست ولی هملت در « وینبرگ» هوسبازی نیاموخته و آزادی و آزادگی را فرا گرفته است: و این است تضمین افلیا. هملت در مورد عشقش به تمام مقدسات سوگند یاد کرده است و این کاملاً باور کردنی است. این سوگند برای کسی غیر قابل قبول است که زندگی و مناسبات دربار را شناخته و در آن جاری شده باشد»***
مسعود فرزاد در تجزیه و تحلیلی که از هملت در ایان کتاب هملت دارد در مورد افلیا می نویسد:
« ای کاش یکبار، ما برخورد و ملاقاتی مابین افلیا و هملت می خواندیم؛ پیش از این که وقایع اصلی نمایشنامه شروع شود...در حقیقت اولین باری که هملت و افلیا تنها همدیگر را می بینند در پرده ی سوم بعد از « بودن یا نبودن » است و این هنگامی است که افلیا به دستور پدرش به نحوی مصنوعی در مقابل هملت رفتار می کند»
« این پست ادامه دارد»
*« تئاتر و اضطراب بشر» ؛ تالیف: « پیرامه توشار»؛ ترجمه: دکتر افضل وثوقی- پاراگراف سوم ص 59
**«تاریخ تئاتر سیاسی»؛ نوشته: « زیگفرید ملشینگر» ؛ ترجمه « سعید فرهودی» ص 169
*** همان کتاب؛ ص 179
****مرگ افلیا اثر Millais
پرانتزی در «دوران گذر»
در دوران گذر هم گاه اتفاقاتی می افتد تا بیانگر این موضوع باشد که تجربه کردن برای گروه همچنان ادامه دارد...نمایش «بهجت» نوشته « محمد چرمشیر » به کارگردانی « آتنا غلامزاده » و با نقش خوانی« کوثر نصر اللهی » در نمایشنامه خوانی روز ۲۵اسفند 90 در آمفی تئاتر مجتمع امام خمینی(ره) بابلسر خوانش شد....خسته نباشید...
-
همایش نمایشنامه خوانی ( که همچون یک محفل کوچک خانوادگی تئاتری است) با حضور گروه هایی متقاضی بابلسر هر ساله در اسفند ماه در بابلسر برگزار می شود...
دوران گذر
ما بین هر اجرا دوران گذری وجود دارد... شاید اسم مناسبی نباشد... اما ازآنجا که هنرمندان را به آثاری که خلق می کنند، می شناسند نه به دوران سکوتشان ؛ شاید این نام پر بی راه نباشد....دوران فارغ شدن از اجرایی که تمام شده و آماده شدن برای اجرای جدید... دوران گذر، که همانند روزهای تمرین و اجرا ، زندگی در آن جریان دارد و لذت یادگیری؛ مشاهده؛ مطالعه و آفرینش را با خود دارد..
و من آرام و آهسته گام برمی دارم تا با مقالاتی در مورد دنیای دراماتیک این دوران را غنی تر سازم...
پست های آینده را به صورت پست های سریالی به تحلیل شخصیت « افلیا» * اختصاص می دهم.
* اُفِلیا: نام شخصیت زن نمایشنامه «هملت» اثر شکسپیر است...
حسن ختامی بر اجرای « خیاط ناشی+4 اپیزود دیگر»
جلسه نقد «خیاط ناشی+ 4 اپیزود دیگر» در روز ۱۰ آبان از ساعت ۴ تا 5/6 در آمفی تئاتر مجتمع امام خمینی (ره) بابلسر برگزار شد...




عکس:آتنا غلامزاده
بعد از مدتها، عکس هایی بیخوابی مجدداً آپلود شد و از همین لحظه در دسترس مجدد خوانندگان این وبلاگ قرار می گیرد...
حضور دکتر فرهاد مهندس پور در بابلسر(2)
... متن زیر انعکاس بخشی از نظرات فرهاد مهندس پور در مورد کار است:
این کارت خیلی خوب بود و من انتظار چنین کاری رو نداشتم...نمی شه گفت که این کار تئاتر بوده ؛ ما شاهد یک پرفورمنس بودیم...پرسیدم: تعریف شما از پرفورمنس چیه؟ گفت: بزار اول ببینیم تئاتر چیه؟ تئاتر بر دیالوگ، حرکت و داستان بنا شده...اما پرفورمنس داستان نداره و دیالوگ به حداقل می رسه و بیشتر بر تصویر و حرکت و بدن استوارِ....پرسیدم: آیا در کار من داستان وجود نداشت؟ گفت: چرا...اما چون دیالوگ رو به حداقل رسوندی و بیشتر بر حرکات بدن محوریت دادی می شه اونو در رسته پرفورمنس گذاشت...کارت جسورانه بود...اما در اجرا مشکلاتی داشت که می شد اونو بهتر کرد...ایده ی اجرایی بی نقص بود؛ اما در بخش اجرا گاه به شلختگی دچار می شد ... فواصلی در کار وجود داشت که می شد برداشته بشه و کار شسته رفته تر در بیاد...از او پرسیدم :کدام بخشها رابیشتر پسندیدید؟! و کدام بخشها ضعیف بودند؟....گفت : بزار از اول مرور کنیم...و ما پازل به پازل نمایش را تا آنجا که حضور ذهن داشتیم بررسی کردیم...کسی گفت صحنه عاقد اضافه نبود؟ یا صحنه رقص پارچه ها زیاد و تکراری نشده بود؟...پاسخ داد: نه...رقص پارچه ها از قضا خوب طراحی شده بود. زمانی که کارگردان با دقت و توجه به جزئیات؛ صحنه ایی را طراحی می کنه؛ این یعنی باید اون صحنه باشه ...مثل عطسه و سرفه کردن عاقد...اما خوب اگه کس دیگه ایی در مقام کارگردانی قرار بگیره می تونه به سلیقه شخصی چنین صحنه ایی رو حذف کنه... صحنه خفه کردن پیرزن از بدترین قسمت های کار بود که می شد با المان های بهتر و سریع تری این صحنه اجرا بشه.
سپس فرهاد مهندس پور راهکارهایی برای بهتر شدن این صحنه ارائه داد...در مورد صحنه ی گرفتن دستکش ها از صاحب ماسک ها در اپیزود « این یک فاصله نیست»؛ گفت که صحنه طولانی و کش دار شده و ما با استفاده از تاریکی و امکاناتی که نور ماوراء بنفش به ما می داد می توانستیم از تمهیدات بهتری استفاده کنیم...او همچنین از تصویر ناپدید شدن زن ومرد بعد از ؛ ازدست دادن ماسک و دستکش خود به عنوان بخش خوب کار یاد کرد...به نظر مهندس پور صحنه حضور خیاط زائد بود و پیشنهاد داد که محوریت داستان را بر یک قیچی دیوانه قرار دهیم که بعد از شنیدن صحبت های من در مورد حرفی که در نمایش می خواستم بزنم و ضرورت حضور خیاط ، گفت: این صحنه با توجه به اونچه می خواستی بگی؛ در نیومده...اگه می خوای خیاطی رو نشون بدی که با ندونم کاری یا دیوونگی چه تاثیری در دنیای قیچی و پارچه ها می زاره؛ باید صحنه اول رو تقطیع می کردی و ما قیچی رو در این صحنه ها پررنگتر می دیدیم...مثلاً پرتاب قیچی از جانب خیاط ویا...
یکی از پیشنهادات او این بود که می توانستیم در هر صحنه بزرگتر شدن قیچی را ( به دلیل خوردن پارچه) ببینیم...یک از بهترین لحظات از دیدگاه مهندس پور؛ صحنه حرکت دست و کفش پیرزن است که موسیقی کاملاً درستی برایش انتخاب شده و با این که طولانی است اما درست اتفاق می افتد و بسیار خوب است. به خصوص ابتدای صحنه که دست و کفش شروع به حرکت می کنند و بعد غیر منتظره از هم جدا می شوند...صحنه تاریکی و گریه بچه را زائد می دانست و بر این عقیده بود که میکس خوبی برای ادغام گریه ها اتفاق نیافتاده...صحنه دست ها و کفن پوش و سایه بسیار خوب بوده اما تعداد سایه ها زیاد است..
او هم چنین گفت: وقتی تو می تونی به این خوبی در یک حرکت که کفش ها ازهم در آسمان سبقت می گیرن و با این تصویر کوتاه، برتری طلبی رو نشون بدی... چرا در بعضی از قسمت ها مثل رد و بدل کردن دستکش و ماسک ؛ تمام روند انتقال رو نشون می دی؟! این درست نیست...در صحنه کرو لال ها، وقتی هم لب خوانی و هم زبان اشاره رو قرار می دی؛ توجه تماشاگر رو به این و گاهی به اون تقسیم می کنی و این باعث می شه تماشاگر بدون درک درست لحظه؛ هم این و هم اون رو از دست بده... یا از زبان اشاره استفاده کن و یا حرکت لب...جملات پایانی اپیزود « این یک فاصله نیست »؛ دقیقاً چی میگه؟! و من دو جمله را می گویم و او ادامه می دهد: خب این خیلی جملات زیبا و تأثیر گذاریه...اما با ریتم درست ادا نمی شه....کندی بیان آزار دهنده می شه...اینکه راوی نویسنده رو در میان تماشاچی قرار دادی خیلی خوب بود...و باید بدونی که گاهی یک تصویر کوتاه برای القای یک حس یا معنا کافیه...به طور مثال صحنه آخر پروانه ها و گل کافی بود. نیاز با این نبود که او تا به روی پل گام برداره...و در پایان باز تأکید کرد که: کار خیلی خوبی بوده و من از دیدنش لذت بردم...
-
این چکیده ایی از سخنان دکتر فرهاد مهندس پور بود که از دریچه نگاه کارگردان روایت شد که امید است سخنان ایشان درست به کارگردان منتقل شده باشد...
-
این متن توسط فرهاد مهندس پور خوانده و تأیید شده است..
-
نمایش « خیاط ناشی + 4 اپیزود دیگر» از 17 مهر تا 5 آبان به مدت 19 شب در آمفی تئاتر مجتمع امام خمینی(ره) اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و با حمایت اداره ارشاد اسلامی، انجمن نمایش ایران و شورای مشورتی بابلسر به روی صحنه رفت
-
در تابستان سال 89 کارگروه با حضور مهندس پور و منتخبی از هنرجویان استان در بابل شروع به کار کرد که 5 ماه این پروژه به طول انجامید.
-
لازم به ذکر است که از حمایت دوستانه شورای مشورتی بابلسر و مدیر مسئول هنری آقای ابوالحسنی که در نشست صمیمانه دکتر مهندس پور یاری رساندند کمال تشکر را بنمایم.
نظرات تماشاگران در باره ی نمایش « خیاط ناشی +4 اپیزود دیگر»
Ø خوب بود
Ø با تشکر...خوشم نیومد....داستان مشخص نبود
Ø بسیار عالی بود....متشکرم...مهدی پور
Ø بسیار کار متفاوتی بود...بسیار جالب و دیدنی و هماهنگ...به امید بهترین ها
Ø می خواهم بگویم خسته نباشید. کار خیلی قشنگ بود...یعنی برای من می شه گفت یک تجربه جدید و یک ایده نو بود. ولی اگر زمان آن کمتر بود بهتر می شد...خیلی خیلی خیلی خوب بود.
Ø بسمه تعالی...با عرض سلام خدمت کارگردان محترم، واقعاً خسته نباشید. کارتون واقعاً عالی و جالب بود. تازه فهمیدم که خانم ها هم هستند تو کشور ما که باعث پیشرفت ما جوانان می شوند!
Ø عالی بود...ممنون و خسته نباشید...لطفاً بیشتر به جزئیات توجه کنید.عینک پیرزن دفعه دوم نبود.
تصاویری از اجرای نمایش « خیاط ناشی + 4 اپیزود دیگر» و...


ادامه تصاویر در ادامه مطلب
حضور دکتر فرهاد مهندس پور در بابلسر(1)
دکترفرهاد مهندس پور روز 4 آبان به صورت غیر رسمی و به دعوت دوستانه گروه صفیر و جمعی از هنرجویان کارگروه تابستان 89 در مجتمع فرهنگی امام خمینی (ره) بابلسر حضور یافت . او در مورد نمایشنامه هایی که قرار است در آینده نزدیک توسط هنرجویان در فستیوال یک روزه ایی نمایشنامه خوانی شود؛ با هنرجویان سخن گفت و بعد به تماشای نمایش « خیاط ناشی + 4 اپیزود دیگر» نشست...دکتر مهندس پور بعد از کار در یک نشست صمیمانه در مورد «خیاط ناشی + 4 اپیزود دیگر» صحبت کرد که در پست های بعدی آورده خواهد شد.



















