نگاهی به پنجمین جشن  اردیبهشت تئاتر بابلسر

بابلسر در روز جمعه 29 اردیبهشت 1391 تلاش یکساله فرزندان تئاتر خود را جشن گرفت... سال گذشته شهر شاهد به اجرا در آمدن آثاری چون: نمایش « چاه »؛ نوشته « علیرضا توانا» و به  کارگردانی « سعید زین العابدینی » ؛ خیاط ناشی به نویسندگی و کارگردانی « لیلا حسین زاده» ؛ « لاک» به نویسندگی و کارگردانی « کامبیز میرزایی»؛ « سنگ» به نویسندگی« علیرضا توانا» و کارگردانی« سعید زین العابدینی» ؛« ابو غریب تا غربت» به نویسندگی « علیرضا حنیفی» و به کارگردانی« امیرحسین فلاحت پیشه» و همچنین چند نمایش راه یافته به جشنواره « تک» همچون: « ژاندارک در آتش »؛ بود که این فعالیت را درخور جشن یافتند...در این جشن ؛هنرمندان تئاتر بابلسر و فریدونکناراز ریاست و معاونت دانشگاه هنر و معماری و شهرسازی دکتر ملکشاهی و دکتر رستمی به خاطر برگزاری اولین همایش ملی هنر طبرستان تقدیر و تشکر کردند. همچنین از حامیان نمایش و فعالیتهای فرهنگی ، هنری  در شهر ( اسپانسرها) تقدیر شد...

نقالی محمد میرزایی بخش اصلی سالن انتظار را پر کرد

 و تماشاگران مشتاقانه نقلی از شاهنامه را شنیدند.

 

تابلوهای نمایشی توسط هنرمندان نمایش این شهرتماشاگران را غافلگیر کرد و فضای متفاوتی را به وجود آورد...

  کیک جشن نمایش توسط اساتید پیشکسوت در رشته های متفاوت هنری (نقاشی، مجسمه سازی، نمایش، موسیقی ، معماری، عکاسی ) بریده شد

تا داستان همدلی هنرها پررنگ تر شود و در نهایت نمایش« قصه مرگ ماهان» نوشته « علیرضا توانا» و به کارگردانی« عباس ابولحسنی» برای تماشاگران در سالن تجربه میلاد به اجرا در آمد.

نکته جالب در جشن امسال همدلی و همراهی گروه های مختلف هنری از رشته های متفاوت در برگزاری این جشن بود. در این جشن هنرمندان نمایش درهای خانه نمایش را به روی هنرمندان رشته های دیگر باز گذاشتند و جشن از حالت خصوصی (تنها برای هنرمندان نمایش) فراتر رفت و تبدیل به جشن هنرها شد...و با اجرای زیبای موسیقی سنتی استاد رحیم حیدر زاده جشن اردیبهشت تئاتر پایان یافت...

یادداشت:با نگاهی به جشن اردیبهشت تئاتر در بابلسر  این سئوال قوت می گیرد که قلب هنر تئاتر در بابلسر چگونه می تپد؟! آیا این نیز تکرار همان الگوی اتفاق یا جو زدگی است  واگر نیست؛ چه چیز آن را تغییر می دهد؟ فعالیتهای نمایش در این شهر کوچک ساحلی سالهاست که شروع شده ( از سال 1340 تا به امروز) اما چند زمانیست که سرعت بیشتری به خود گرفته است...تصور می شود عواملی که باعث سرعت بخشی  این حرکت جان افزا شده؛ بیشتر از هر چیز مدیون تعریف درستی از موقعیت است....رسم بر این است که در شهرهای کوچک اختلاف نظرها زودتر به چشم بیاید و در نتیجه همدلی ها عمر کوتاهتری دارند؛ پس ماجرا چیست؟!... بگذارید ماجرا را ساده تر عنوان کنیم و از هرگونه روایت  توهم برانگیز دست برداریم...ماجرا این است که اگر چند نفر باهم همزمان همسفر شوند. از آنجا که هر شخص دارای قابلیت های ویژه منحصر به فردی است؛ بهترین شکل این است که هر کس کاری را که می تواند؛ انجام دهد تا همسفران به مقصد برسند، را انجام دهد ...یا بهتر است که انجام دهد و گاه لازم است که حتی  کاری  انجام ندهد. اما به هر شکل روابط انسانی با پیچیدگیهای فردیش؛ اتفاقات ناخواسته یا خواسته ایی را رغم می زند ودر این کشاکش انسان هنرمند؛ پیچیده ؛ مخترع زبان و دانش دچار آشفتگی می شود و پس از آن نیز؛ ناگفته پیداست...هنوز سئوال برجای خود باقیست...پاسخ ؛ سهم هر فرد وسهم محیط است ..که این همراهی ( فرد و محیط) ؛ سازگاری طولانی تری را به همراه خواهد داشت... امیدواریم این یک اتفاق نباشد و اگر هست از آن اتفاقاتی که دوست می داریم طولانی تر شود و یا کاری کنیم که دوباره تکرار شود؛ باشد...

نویسنده: رحیم رستمی

عکس ها: ساطعه مظلومیان-مبین حکمت شعار


 ***این جشن به همت خانواده تئاتر بابلسر شکل گرفت:

عباس ابوالحسنی، رحیم رستمی ، ناصر طاهریان، حسام پیشه ور ، تقی اسفندیار، آتنا غلامزاده، مونا احمدی، نسترن میرسنجری، پارمیدا مختاری،  امیر محمد زاده، عباس محمد علیزاده، محمد میرزایی، پارسا حجازی، فتانه مهدی پور، هادی مهدی نیا ، کوثر نصر اللهی، رضا میرزایی ، روجا آقاجانپور، ایمان فلاحت پیشه ،  سینا علیپور و سعید زین العابدینی...

 بازیگران تابلوها:

پارسا حجازی، محمد رضا سجادی، آذین صمدیان، علی لاریمی، محمد گل محمد نیا، هادی مهدی نیا

، شایان لنگرودی، فتانه مهدی پور

و دیگر دوستانی که ما را در این امر یاری کردند....